حسين بن حسن خوارزمي

581

شرح فصوص الحكم

[ 17 ] فص حكمة وجودية في كلمة داودية مراد از حكمت وجوديه وجود عالم انسانى است نه مطلق « 1 » وجود ، چه او غير مختص است به چيزى از أشياء ، پس چگونه متصور شود اختصاصش به نبيى از انبياء . و چون آدم اول افراد حقيقت انسانيه بود ، و در وى ظاهر نمىشود از جمعيت اين حقيقت ، مگر آن چه مقتضاى تعيّن اوست و لايق به استعداد و اعتدال مزاج شخصى او ، لا جرم ممكن نشد ظهور مقام خلافت بتمامى در وى ، چنان كه رسالت نيز ظاهر نشد اوّل مگر در نوح . پس آثار اين جمعيت و احكامش در كل انبياء بتدريج ظاهر شد تا غايتى كه بتمامى در داود ظهور يافت و در فرزند او - سليمان عليه السّلام - به كمال رسيد . و از براى اشتراك هر دو در اين جمعيت حق - سبحانه و تعالى - بطريق تشريك گفت : « وَلَقَدْ آتَيْنا داوُدَ وَسُلَيْمانَ عِلْماً ) * « 2 » » . و از ايشان حكايت كرد كه : « يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينا من كُلِّ شَيْءٍ » « 3 » . و نيز حضرت حق فرمود : * ( وَكُلاًّ آتَيْنا حُكْماً وَعِلْماً ) * « 4 » . و ايشان در شكر اين نعم گفتند : « الْحَمْدُ لِلَّه الَّذِي فَضَّلَنا عَلى كَثِيرٍ من عِبادِه الْمُؤْمِنِينَ » [ 239 - ر ] « 5 » . و از براى آن كه احكام خلافت بتمامى اوّلا در داود ظاهر شد ، حق - سبحانه و تعالى - تصريح به خلافتش كرد ، بخلاف آدم كه در مخاطبهء او تصريح نكرد و در مخاطبهء داود گفت : « يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً في الأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ ) * « 6 » » ، لا جرم مناسب شد كه حكمت وجوديه - كه مختص انسان است - مقترن شود به كلمهء داوديه . و الله اعلم . اعلم أنه لما كانت النبوة و الرسالة اختصاصا إلهيا ليس فيها شيء من الاكتساب : ) *

--> « 1 » پا : است مطلق . « 2 » س 27 ى 15 . « 3 » س 27 ى 16 . « 4 » س 21 ى 79 . « 5 » س 27 ى 15 . « 6 » س 38 ى 26 .